مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
286
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
كوتاه نظرى ، نابخردى و آشفتگى روحى او در قضاياى بزرگى چون قضيه رويارويى با امام حسين و قيام مردم مدينه منوره به خوبى آشكار گشت . كسى كه فرمان كشتن امام حسين عليه السلام را داد خود يزيد بود . زيرا او عبيدالله زياد را ميان اين كه خودش كشته شود و يا امام حسين را بكشد و نيز ميان اين كه آزاد بماند و لقب اموى بگيرد ، يا آن كه به اصل خود باز گردد و چونان گذشته بندهاى رومى بماند ، آزاد گذاشت . عبيدالله مىگويد : كشتن حسين كار يزيد بود كه فرمان داد يا او را بكشم و يا خود كشته شوم ؛ من كشتن او را برگزيدم . « 1 » يعقوبى نقل كرده است كه يزيد به عبيدالله بن زياد نوشت و گفت : شنيدهام كه مردم كوفه به حسين نامه نوشته و از او خواستهاند كه نزد آنان برود و او از مكّه سوى آنان راه افتاده است . بارى از ميان شهرها شهر تو و از ميان روزگاران روزگار تو گرفتار شد . يا او را مىكشى يا اين كه غلامكى مىشوى و به نسب خود و به پدرت باز مىگردى ، پس بترس كه فرصت از دستت برود . « 2 » اما برخى از مورخان اين نامه را بدون فرمان صريح يزيد به قتل امام عليه السلام نقل كردهاند . مانند ابن عساكر كه آن را به طور خلاصه چنين نقل كرده است : شنيدهام كه حسين به سوى كوفه حركت كرده است . اين كار روزگار تو را از ميان روزگاران و شهر تو را از ميان شهرها مبتلا كرده است و از ميان كارگزاران ، تو به وسيلهء او امتحان شدهاى و در اين امتحان يا آزاد مىشوى يا آن كه همانند بردگان به بردگى باز مىگردى . آنگاه ابن زياد او را كشت و سرش را براى يزيد فرستاد . « 3 » در جاى ديگر ، ابن عساكر از چند و چون موضوع بيشتر كاسته است و مىگويد : و خبر بيرون آمدنش به يزيد رسيد . پس به عبيدالله پسر زياد ، كارگزار خود در كوفه نوشت و دستور داد كه با او بجنگد و اگر بر او پيروز شد وى را نزدش بفرستد . در پى آن عبيدالله ملعون سپاه را به فرماندهى سعد بن ابى وقاص به سوى حسين عليه السلام فرستاد . « 4 »
--> ( 1 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 140 . ( 2 ) - تاريخ بعقوبى ، ج 2 ، ص 242 . ( 3 ) - تاريخ ابن عساكر ( زندگينامه امام حسين عليه السلام ) ، ص 208 ، حديث 260 . ( 4 ) - همان ، ص 207 ، حديث 259 .